تبليغاتX
دلگویه ها
اخطاری دیگر به مسئولان بهداشت و درمان کشور
دیگر توهین به پرستار و تهاجم به او و ضرب و جرح و تخریب اموال بیمارستان امری تکراری شده است و بیم آن می رود در اثر بی تفاوتی مسئولان، موضوع به یک امر رایج و یک نوع تخلیه روانی خانواده بیماران و متوفیان تبدیل شود .
امروز در شیفت صبح و مقارن ظهر ، بیماری در پی سالها تحمل درد و رنج سرطان در انستیتوکانسر و بخش شیمی درمانی فوت نمود .
بنده خودم ، نه تنها در جریان کل روند درمان این بیمار بودم ، بلکه در شیفت مذکور هم متاسفانه انجام وظیفه میکردم .
این بیمار در پی ابتلا به کانسر کلیه در سال 83 نفرکتومی چپ شده و سال 84 رادیوتراپی شده و متعاقب آن مبتلا به لنفوم گردیده و کموتراپی شده و در نهایت و در ادامه درمان چند ماهی است که AML ثانویه برای بیمار تشخیص گذاشته شده است در چنین شرایطی وضعیت بالینی بیمار از عید امسال به بعد وخیم گردیده و چندین نوبت بستری و ترخیص شده است تا اینکه متعاقب نظر اساتید و فوق تخصصین امر موضوع غیردرمان بودن بیمار به اطلاع خانواده بیمار رسیده و حدود دو هفته ای است که تهدیدات و خط و نشان کشیدن خانواده بیمار به پزشک معالج و پرسنل بخش بصورت دیوانه وار شروع گردیده بود .
مشاوره های مختلف عفونی و داخلی و ... برای بیمار درخواست و ویزیتهای مختلف توسط پزشکان مختلف برای بیمار انجام و دستورات درمانی بصورت کامل و مو به مو انجام و در پرونده بیمار درج و به اطلاع پزشک معالج رسیده است .
بطور مثال امروز که روز جمعه بوده است بیمار مذکور از صبح تا ظهر که فوت گردید توسط سه پزشک مختلف ویزیت گردیده است . بعلت اوره . کراتینین بالای بیمار دچار علائم کاهش هوشیاری در روزهای گذشته و تیکهای عصبی از امروز شده بود . بعات پلاکت بسیار پایین امکان شالدون گذاری و دیالیز نبوده است . بعلت پلاکت فوق العاده پایین که علیرغم ترانسفوزیون دهها واحد پلاکت هر روز پایینتر می رفت امکان تجویز و تزریق GCSF برای اصلاح کاهش گلبولهای سفید بیمار که در نهایت به صفر رسیده بود نبود . به علت وضعیت کلیه و وضعیت اوره و کراتینین بالا برای تجویز آنتی بیوتیک محدودیت داشت و به علت دیسترس تنفسی متعاقب سرم تراپی امکان هیدراته کردن بیمار برای برقراری دیورز کافی هم نبود . درد سر ندهم حکایت مفصل از این مجمل را بخوانید .
ظهر امروز بیمار دچار تشنج گردید اقدامات درمانی و احیاء متعاقب کاهش سطح هوشیاری شروع گردید . در حین انجام عملیات CPR صدای فرو ریختن کلیه شیشه های بخش را توسط همراهان و خانواده بیمار می شنیدیم هرچند امیدی به بهبود بیمار نبود اما بنا به وظیفه اخلاقی و حرفه ای عملیات احیاء مطابق اصول تا آخر دنبال گردید که در انتها با تهاجم خانواده و فامیلهای بیمار به اتاق بیمار با شیشه های شکسته آخته که در دستشان بود شروع گردید .
خلاصه از آنجائی که پرسنل بخش خوشبختانه مرد بودند و توان دفاع از خود را داشتیم دچار آسیب کلی نشده و در حد پاره شدن لباسها و خراشها و کوفتگی های سطحی امر به خیر گذشت و فوتی و آسیب اساسی از پرسنل نداشتیم .
اما مطلب اینجاست که به چه جرمی ؟
آیا کوچکترین قصوری از پرسنل سراغ داشتند که چنین کردند ؟ که البته به فرض هم اگر داشتند باید از طریق مراجع قانونی اقدام می کردند .
آیا این توجیه که تعادل روحی نداشتند کافی است که هر کار دلشان می خواهد بکنند ؟
از میان اینهمه قوم مغول که به تخریب بیمارستان مشغول بودند و نفس کش می طلبیدند کسی از فامیل دورتر نبود تا آنهایی را که فامیل نزدیک بودند کنترل کنند ؟
زن بی تاب است و فریاد می زند و شیشه می شکند برادر زن و پدر زن و عموی زن متوفی باید کنترل او را بکنند و یا با شیشه شکسته ها به جنگ پرسنل بدبختی که تقصیری جز دوندگی برای بیمار نداشته بیایند ؟
وزیر محترم بهداشت و درمان جواب بدهد که اگر پرسنل بخش دو نفر خانم پرستار دختر و طرحی بودند در این وضعیت چکار می کردند ؟
آیا مسئولان کشور به این نیروها به عنوان ناموس خود نگاه می کنند ؟
اگر خواهر و یا خانم مسئولین کشور در چنین شرایطی کار می کرد چنین بیخیال از کنار موضوع می گذشتند ؟
البته نعوذبالله فامیل مسولان مملکت که در چنین میادینی کار نمی کند بلکه در جایگاههایی به کار گماشته می شود که مراجعه کننده حسرت دیدارش را برای عرض ادب داشته باشد .
خلاصه اینکه این وضعیت تا کی ادامه خواهد داشت ؟
آیا ضرورت ندارد حاشیه امنیتی برای پرسنل بدبخت ایجاد شود تا با آرامش خاطر و به دور از تنش به وظیفه اصلی درمان بیماران بپردازند ؟
در چنین شیفتی که بنده انجام وظیفه می کنم با حساسیت و دقت فراوان باید امورات درمان و ثبت اقدامات 40 بیمار که با داروهای شیمی درمانی خطرناک و حساس شیمی می شوند انجام دهم و هیچ عذری برای خطای من پذیرفته نیست .
محیط کاری نه از نظر تعداد نیرو فراهم است و نه از نظر فضای فیزیکی و نه قوانین و مقررات درست و حسابی و نه امکانات و این چنین معضلاتی را هم به اصل موضوع اضافه کن ببین چه پیش خواهد آمد .
از همکاران محترم می خواهم با تهیه طومار و ارسال آن به وزارت بهداشت و سازمان نظام پرستاری و سابر مسئولین کشور درخواست افزایش سطح امنیت برای کارکنان بیمارستانها در چنین شرایطی گردند تا این رویه زشت بیش از این رایج و همه گیر نشود .
موضوع از طریق شکایت شاکی خصوصی در کلانتری شروع شده و پی گیری میشود که اخبار روند رسیدگی آن در همین وبلاگ به مرور درج خواهد شد امید زیادی به سیستم درمان خودمان نداریم اما امیدواریم سیستم قضائی کشور ناامیدمان نکند .
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 18:53 توسط کریم عابدینی |

دشمنان اهل بيت(ع)، بار ديگر در حمله‌اي هتك‌آميز، دو گلدسته طلايي باقي‌مانده از انفجار سال گذشته را منهدم كردند.
به گزارش خبرگزاري فارس، اين حمله كه ساعت 9 صبح امروز به وقت عراق رخ داد به فرو ريختن كامل اين دو گلدسته منجر شده و به محض انتشار، خشم شيعيان جهان را برانگيخته است.
پايگاه‌هاي خبري و انجمن‌هاي اينترنتي و وبلاگ‌هاي شيعيان منطقه نيز از ساعتي پيش، بسرعت وارد عمل شده و با تهيه طومارهاي اعتراض، اين مصيبت را به يكديگر تسليت مي‌گويند
ما نیز با سینه ای مالامال از غصه و انبوهی از تاثر و تالم ضمن ابراز انزجار از این قبیل اهانتها و جسارتهای عوامل تروریستی که در سالهای اخیر در دامن شوم اشغالگران رشد نموده و دست به این قبیل اقدامات رذیلانه می زنند عرض می کنیم که در طول تاریخ گنبد و بارگاه ائمه معصوم بارها و بارها توسط دشمنان ولایت و اهل بیت نبوت به کلی نابود شده و هر بار باشکوهتر از قبل توسط ارادتمندان این خاندان تعمیر و کانون توجه بیشتر شیعیان شده است .
بی شک این قبیل اقدامات احمقانه نه تنها نور ولایت را در دلهای مالامال از عشق و ارادت شیعیان کمتر نمی کند بلکه رذالت عاملان آن را بیش از پیش بر همگان هویدا می کند .
این ضایعه اسفناک را محضر آقا امام زمان (عج) و ارادتمندان و شیعیان آن حضرت تسلیت عرض نموده و انزجار خود را از اشغالگران تروریست پرور عراق که مسبب همه مصیبتهای وارده هستند اعلام می نمائیم .
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 21:26 توسط کریم عابدینی |

در مورد معضلات و مشکلات صنفی پرستاری حرفهای زیادی گفته شده است و مقصرهای مختلفی در این رابطه ذکر شده است . عدم درک صحیح مسئولان از وضعیت پرستار و پرستاری و یا پزشک سالاری موجود در نظام سلامت کشور و عدم اتحاد و انسجام در جامعه پرستاری برای پی گیری مطالبات خود و ....

چیزی که در اینجا ذکر می کنم و کمابیش از سوی برخی همکاران گفته می شود و آن چوبی است که پرستاران از خود می خورند .

همه شما در محل کار خود دفتر پرستاری و مترون و سوپروایزر و سرپرستار دارید .

همه شما در شرایط کمابیش مشابهی از کمبود نیرو و دشواریهای کار مواجه هستید به حدی که عالم و آدم اعتراف می کنند که پرستاری ساعت کار موظف ماهیانه بالایی دارد و دریافتی نسبت به کارش کم است و کارانه و اضافه کارش عادلانه نیست و ....

دفاتر پرستاری ما از سطح دانشگاه و بیمارستان در تحمیلهایی که روز به روز بر پرستاران بیشتر می شود چه نقشی دارد ؟ به راحتی می توانم ادعا کنم که نه تنها مجری و اهرم فشار سیستم بر پرستاران برای قالب کردن تحمیلهای ناعادلانه بوده و هست بلکه برای خودشیرینی چیزی فراتر از آنچه سیستم از آنها می خواهد پیاده می کنند .

اغلب مترونهای ما جایگاه فعلی خود را موهبتی برای خود دانسته و برای تضمین بقای خود حاضرند پا روی صنف خود گذاشته و به اصطلاح برای مسئولین رده بالای خود خوش خدمتی کنند .

آنها کمتر از حقوق پرستار در مواجهه با مسئولین دفاع کرده و دستورالعملهای ابلاغ شده را بعلت اجحاف در حق پرستار غیر عملی و غیر قابل اجرا نمی کنند بلکه بازوی فشاری برای عملی شدن تمام خواسته های دانشگاه می شوند و حتی قوانین و مقررات خلق الساعه ای در بیمارستانها ایجاد و اجرا می کنند که بر فشارها ی وارده بر پرستار از نظر روحی و کاری افزوده و عرصه را خود بر همکارانشان تنگ می کنند .

در یک بیمارستان رده های مختلف اداری و پاراکلینیکی و پرستاران در کنار هم انجام وظیفه می کنند همگان اقرار دارند که شرایط کار و فشار ضوابط و مقررات دست و پاگیر بر هیچ قشری به اندازه پرستار نیست و این نیست جز به بهای همین خوش خدمتی ها و خاله زن بازیهای دفاتر پرستاری خودمان .

اضافه کار پرستار مطابق تایمکس محاسبه شده و دقیقه ها را در این محاسبه با بدهکار و طلبکار منظور می کنند اما در قسمت اداری کنار دست ما که یک دهم ما کار نمی کنند با گشاده دستی دهها ساعت اضافه کاری خارج تایمکس برایشان ماهیانه منظور می گردد و این تفاوت نه به قوانین کشوری بلکه به عرضه مدیران مستقیم این دو بخش بر می گردد .

در شرایطی که دفتر پرستاری برای آب خوردن پرستاران هم دستورالعمل دارد در سایر بخشها که اغلب تک کاره هستند شرایط موجود خود را بر بخشهای پرستاری تحمیل و دیکته می کنند و دفتر پرستاری هم این شرایط را قانون می کند .

واضحتر بگویم اینکه داروخانه و رادیولوژی و آزمایشگاه و .. هرکدام یک زمینه کاری بیشتر ندارند . داروخانه نسخه می گیرد و دارو می دهد . آزمایشگاه نمونه می گیرد و جواب می دهد و .. . اما پرستار در وسط میدان ایستاده و هزار و یک نوع فعالیت ریز و درشت که درهم هستند انجام و در دهها جای مختلف ثبت می کند و کارهای متفرقه اش بیشتر از کار مراقبتی و پرستاریش است اما می بینیم که این داروخانه است که تعیین می کند نسخه ها تا چه ساعتی تحویل و داروها در چه ساعتی تحویل داده شود . و سایر قسمتها هم همینطور و این پرستار است که در خلال مشغله فراوانش باید خود را با همه اینها هماهنگ و کارهایش را تنظیم کند . در نهایت هم به علت کمی تغییر در یکی از اینها از طرف دفتر و سوپروایزر و مسئول بخش مواخذه می شود . اینها همه مصداق ازماست که بر ماست نمی باشد ؟

در موعد ارزشیابی سالیانه که هیچ گونه ارزش عملی نداشته و در حال حاضر به سوهان روح سالیانه تبدیل شده است چنان با تنگ نظری عمل می کنند که نمره ارزشیابی کمتر کسی به نود می رسد .

نمی دانم در واحد های اداری کدامین نشان دولتی و کدامین نوآوری علمی و اختراع و اکتشاف را انجام می دهند که ما قادر به انجام آن نیستیم . هنرشان چند نامه اداری است که همگان از نزدیک با کمیت و کیفیت انجام وظیفه شان در خصوص کارهای اداری خودمان لااقل واقفیم .

پرستاری که در حد حرف از طرف مردم و مسولان درک می شود در همین حد از طرف مدیران خودش درک نشده و هر روز در پی تحمیلهای بیشتر و ایجاد شرایط سختتر برایش هستند و روند این کار به کجا خواهد رسید نمی دانم . ای کاش مدیران پرستاری در بیمارستانها منتخب پرستاران بودند .

 

+ نوشته شده در جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 5:44 توسط کریم عابدینی |

نمی دانم امشب خمینی از دست سست یمانان عافیت طلب راحت می شود یا آنان از دست بزرگ  آرمانگرای قرن چهارده هجری راحت می شوند..

امشب جام زهر اثر می کند  اوکه دیگر از تیرماه سال قبل نخندید..

جنگ فقر و غنا به امنیت سرمایه گذاری تغییر نام می دهد..

 وآژّّّه مستضعف به واژه  آسیب پذیر جابجا میشود..

رابطه گرگ و میش به .....

و نوع بازی عوض می شود ...

 وه که آرمان گرایی در سیاره رنج چه سخت است..

خمینی لایق  بسیجی های سه را ه مرگ شلمچه بود ...با انها رفت و ضیافت میهمان و میزبان امشب دیدنی است...

حالا می فهمم که خون دادن چقدر می توانست راحتتر از خون دل خوردن باشد..

به نقل از وبلاگ شخصی مسعود ده نمکی

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 13:4 توسط کریم عابدینی |

... امام خميني روح خدا در كالبد زمان بود و روح خدا جاودانه است و اين سنت تغيير ناپذير ربوبي است كه چون مردان بزرگ درگذرند ، آفتاب وجودشان در افقي بالاتر و والاتر تابيده و افكار بلندشان سلسله جنبان تاريخ خواهد شد ....
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 21:51 توسط کریم عابدینی |

گفته مي شود كه يكي از معضلات پرستاران ، بيكاري انبوه فارغ التحصيلان اين رشته مي باشد .
حال بگذريم از كمبود شديد نيروي انساني موجود در بيمارستانها و مراكز درماني كه فشار جسمي و روحي وارده به پرستاران را در شرايط غير استاندارد موجود مضاعف مي كند .
خانه هاي بهداشت كشور ما كه يكي از اركان سلامت جامعه به شمار مي روند ، با نيروي بهورز اداره مي شود .
خوب است بدانيد كه بهورزها با مدرك تحصيلي سيكل ( زير ديپلم ) و حتي در جاهايي با پنجم ابتدائي و با طي دوره آموزشي چند ماهه استخدام و در خانه هاي بهداشت كشور ماموريت خطير كنترل مادران و نوزادن و ساير پايشهاي بهداشتي و درماني مردم و جامعه را عهده دار مي باشند .
آيا همين مسئله واضحترين نشانه بي اعتنائي مديران كشور نسبت به سلامت و كيفيت كار و ارزش تحصيلات نيست ؟
با كدام منطق مي توان قبول كرد كه هزازان هزار پرستار و ماما و تكنسين تحصيل كرده بهداشت محيط و بهداشت جامعه در كشور بيكار باشند و تعدادي بي سواد به اصطلاح دوره ديده متولي كنترل سلامت مردمي باشند كه اغلب اطلاعات بهداشتي و درماني مراجعين بيشتر از اطلاعات و معلومات مسئول خانه بهداشت مي باشد ؟
ديگر موضوع و مشكل موجود در اين زمينه ،اخذ وجوه مستقيم براي انجام تزريقات و ارائه خدمات درماني از مردم توسط همين بهورزهاست كه هرگز مطرح نگرديده و بررسي نشده است .
در واقع بايد كسي پاسخگوي اين خطا و اشتباه باشد كه چه كسي و با چه توجيهي معضل بهورزهاي خانه هاي بهداشت را در سيستم بهداشت و درمان كشور ايجاد نمود و چرا با تداوم ناكارمدي اين شبكه ها با وجود صرف هزينه هاي قابل توجه در اين رابطه تجديد نظر نمي شود .
آيا برآورد شده است كه اگر با اين امكانات و پشتيباني موجود اگر نيروهاي تحصيل كرده و كارامد در اين مراكز به كار گماشته مي شدند چه تحول بزرگي مي توانست در توسعه آموزش و بهداشت و سلامت روستاهاي ما به وقوع بپيوندد ؟
از خيل انبوه مراجعين به مراكز درماني شهري و بيمارستانها كه بار عمده كاري آنها را تشكيل مي دهند كاسته شده و از اين لحاظ در وقت مردم و هزينه هاي صرف شده و ...صرفه جويي شود ؟
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 11:29 توسط کریم عابدینی |

با عرض سلام و پوزش از همه دوستان به علت عدم دسترسي چند روزه به اينترنت در 10 روز اخير نتوانستم به روز شوم
روز پرستار را نتوانستم محضر شما عزيزان تبريك بگويم
روز پرستار ديگري هم آمد و گذشت اما هزار وعده نه چندان خوبان وفا نكرد .
همهمه اي از حرفهاي پرطمطراق و ابراز احساسات تهي و غير واقعي و بازگويي واقعيات تلخ پرستاري از سوي مسئولين امر در فضاي مطبوعات پيچيد و ديگر هيچ تا روز پرستاري ديگر .
امروز تازه از مسافرت برگشته ام و توانستم به وبلاگهاي تعدادي از دوستان و همكاران سر بزنم در روزهاي آينده به روز مي شوم با درد دلي ديگر كه همچون هميشه شنونده اش خود مائيم و اميد اينكه انعكاس اين زمزمه ها به فريادهايي تبديل شود كه سنگينترين گوشها هم مجبور به شنيدنش بشوند .
گوش اگر گوش (حضرات ) و ناله اگر ناله من

آنچه البته به جايي نرسد فرياد است
+ نوشته شده در یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 14:52 توسط کریم عابدینی |